مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

71

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

همداستان شدند و پيش رفتند . . . پس اى پسر ابوبكر هشدار كه به جزاى كارت خواهى رسيد . پاى از گليم خويش بيرون مگذار و از برابر دانستن خود با كسى كه بردبارى او به وزن كوه‌هاست و تسليم زور نمىشود و در بردبارى هيچ كس به پاى او نمىرسد برحذر باش . راه او را پدر تو هموار كرد و ملك او را بنا نهاد و استوار ساخت . بنابر اين اگر در آنچه ما برآنيم بر حق باشيم ، آغازگرش پدرت بود ؛ و اگر جور و ستم است ، پدرت آن را بنياد نهاد و ما شريكان اوييم ، راه او را در پيش گرفته‌ايم و به رفتار او اقتداكرده‌ايم . اگر پدر تو در مخالفت با پسر ابوطالب از ما پيشى نگرفته بود ، ما با وى مخالفت نمىكرديم ، و تسليم مىشديم . ولى هنگامى كه ديديم پدرت چنين كرد ما نيز گام جاى گام او نهاديم . پس در آنچه به نظرت رسيده است يا پدرت را نكوهش كن يا دست بردار . . . ! « 1 » عبدالله بن عمر ، پس از شهادت حسين بن على عليه السلام ، به يزيد بن معاويه چنين نوشت : اما بعد ، هر آينه مصيبت بزرگ شد و بلا سخت گرديد و در اسلام حادثه‌اى بزرگ روى داد و هيچ روزى چون روز قتل حسين نيست . يزيد در پاسخ نوشت : اما بعد . اى احمق ! ما به خانه‌اى نو با فرشى پهن شده و بالش‌هاى مرتب شده رسيديم و براى دفاع از آن جنگيديم ، اگر حق با ما باشد كه بر سر حقمان جنگيده‌ايم و اگر با ديگران باشد ، در اين صورت پدرت نخستين كسى بود كه اين سنّت را پى نهاد و حق را از اهل آن ستاند ! » « 2 » ريشه ارتباط ميان حزب اموى با شاخه منافقان ساكن مدينه را در جنگ احد مىتوان جست و جو كرد ، در آن هنگام كه صحابهء فرارى كه رهبر حزب سلطه نيز ميان آنها بود از صخره بالا رفته بودند و آرزو مىكردند اى كاش كسى نزد عبدالله بن ابىّ بن سلّول مىرفت تا براى بخشيدن‌شان نزد ابوسفيان وساطت كند . اين موضوع كاشف از روابط خاص ميان ابن سلّول و ابوسفيان در آن هنگام است . اما ارتباط حزب اموى با منافقان اهل كتاب ، روشن‌تر از آن است كه نياز به بيان داشته باشد . زيرا ياران سويى كه امويان از منافقان يهود و نصارا برگزيده بودند ، پديده آشكارى است كه هر كس اندك شناختى نسبت به تاريخ بنىاميه داشته باشد از آن آگاه است . براى اثبات اين موضوع كافى است كه از افرادى همچون كعب الاحبار ، نافع بن سرجس ، سرجون ، ابن اثال و ابوزبيد نام برده شود .

--> ( 1 ) - وقعة صفين ، ص 120 - 121 . ( 2 ) - نهج الحق ، ص 356 .